تبليغاتX
اشتباهی که همه عمر پشیمان از آنم ، اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم
نواهای دل شکسته ام ...
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 
این روزها که میگذرد ! ،
شادم این روزها که میگذرد ! ،
شادم که میگذرد این روزها ! ،
شادم که میگذرد ... !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 
هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم !!
کوچه ها را بلد شدم ،
خیابانها را بلد شدم ،
ماشینها را ، مغازه ها را ،
رنگهای چراغ راهنمایی را ،
جدول ضرب را ،
حتی دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم .
ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم ،
آدمها را بلد نیستم ... !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 
پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت :
چسب زخم نمیخواهید ؟
پنج تا صد تومان !!!
آهی کشیدم و با خود گفتم :
تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم ،
نه زخم های من خوب میشود نه زخمهای تو ... !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

این چه شوریست کز آن پشت فلک خم شده است !

سر هر کوچه پر از بیرق و پرچم شده است !

بار الها ! اجلم را تو به تاخیر انداز

چند روزیست دلم تنگ محرم شده است ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

آنان که مارا از دوستی با جنس مخالف

با آتش جهنم می ترسانند !

نمازشان را به امید همخوابی با

حوریان بهشتی می خوانند ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

درد  یک پنجره را پنجره ها میفهمند

معنی کور شدن را گره ها میفهمند

سخت بالا بروی ٬ ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سرسره ها میفهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشمها بیشتر از حنجره ها میفهمند ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

اشتباه من این بود ,

هرجا رنجیدم لبخند زدم !

فکر کردند درد ندارم ,

سنگین تر زدند ضربه ها را ... !!!


 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

ازآجیل سفره شب عید چند پسته لال مانده است !

آنها که لب گشودند خورده شدند

وآنها که لال ماندند می شکنند !!!

دندانساز راست میگفت :

سکوت پسته لال دندان شکن است ... !!!

( حسین پناهی )

از میلاد

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

کاش می فهمیدی : 

آنکه برای به دست آوردن محبتت تنش را به تو می سپارد ٬ فاحشه نیست ... ٬

و آنکه برای به دنبال کشاندنت تنش را از تو دور می سازد ٬ باکره نیست .... !!!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

میروم دیگر شما با خاطراتم سر کنید

من که رفتم این غزلها را شما دفتر کنید

میروم تا دل نبندم ٬ دل به خوبیهایتان

بارها دل بستم و زخمی شدم باور کنید

با توام ٬ من میروم اما حلالم کن حلال

نام من را محو از هر برگ این دفتر کنید

در تمام عمر حتی یک نفر حسم نکرد

لااقل شاید شما چشمی برایم تر کنید ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
 شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
 می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب
می دانم اری نیستی اما نمی دانم
 بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟
هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
 نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
 ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست
 شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب
 ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
 آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب ...!!!


 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

با کسب اجازه ات غزل ساخته ام       

در عرصه شعر و شاعری تاخته ام

دست از همه کس بریدم و با صد شوق

این بار فقط من به تو پرداخته ام

از شکل و شمایل غزل معلوم است

در بازی عشق سر به سر باخته ام

هر چند به سازش  ندارم امید

این شیوه جنگ را خودم خواسته ام

گفتی که تو چیز دیگری اری من 

یک تافته کمی جدا بافته ام

خود را به هزار چهره می پوشانی

عمری است تو را هنوز نشناخته ام

در راه رسیدن به تو همچون یوسف

خود را به درون چاه انداخته ام

اندازه قد و قامتم مدتهاست

یک دست لباس از غمت بافته ام ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

نه اينكه فكر كنی مرهم احتياج نداشت

كه زخم های دل خون من علاج نداشت

تفاوت من و اصحاب كهف در اين بود

كه سكه های من از ابتدا رواج نداشت ... !!!

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 دل داده ای ای مسافر غمگین به جاده ها

کو رد گامهای تو نفرین به جاده ها

روح کبوترانه ات آخر تو را کشید

با بالهای خسته و غمگین به جاده ها

از این حصار سوخته باید سفر کنم

به دشت های آن سوی به چین به جاده ها

دلواپسی وغربتم از حد گذشته است

بی اعتماد آه ه ه پس از این به جاده ها

نفرین به عشق و هر چه تو را زمن ربود

نفرین به کفش های تو نفرین به جاده ها ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 

دیگر بهار هم سر حالم نمیکند
چیزی شبیه گریه زلالم نمیکند
خدایا مرا به کبوتر شدن چه کار
وقتی که سنگ رحم به بالم نمیکند ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

  گرچه رفتار تو با گفتارت اصلا جور نیست

فکر من آنقدرها هم از سر تو دور نیست

در تن شب های من رنگ سب بغداد هست

صبحم اما هیچ رنگ صبح نیشابور نیست

بر سر این گور من بیهوده شیون میزنم

تازه فهمیدم که اصلا مرده ای در گور نیست

بی تو ممکن نیست من باشم ... وجود سایه در

متن دنیا گنگ و بی معناست وقتی نور نیست

شک ندارم اشک می ریزند ماهی ها  در آب

اشک ماهی ها نباشد آب دریا شور نیست ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

این زمان یوسف من نیز به من بازرسان

رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند

یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان

از غم غربتش آزرده خدایا مپسند

آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان

ای صبا گر به پریشانی من بخشائی

تاری از طره آن عهدشکن بازرسان ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

دیگر بهار هم سر حالم نمیکند

چیزی شبیه گریه زلالم نمیکند

خدایا مرا به کبوتر شدن چه کار

وقتی که سنگ رحم به بالم نمیکند ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

بگذار زمان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد
بگذارکه ابلیس دراین معرکه یک بار
مطرود ز درگاه خداوند نباشد
بگذار گناه هوس آدم و حوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد
مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش
این قصه همان قصه که گفتند نباشد
ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده ی نادیده که دادند نباشد
یک بارتو درقصه ی پرپیچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد
آشوب،همان حس غریبی ست که دارم
وقتی که به لب های تو لبخند نباشد
درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست
در تک تک رگهای تو هرچند نباشد
من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر...
زنجیر نگاه تو که پابند نباشد...
وقتی که قرار است کنار تو نباشم
بگذار زمان روی زمین بند نباشد... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

شهادت جانسوز بانوی دو عالم

پاره تن پیامبر

اسطوره مقاوت

حضرت فاطمه زهرا

بر تمامی دوستداران آن حضرت تسلیت باد ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

می خواهم از دنیا دلم را پس بگیرم

می خواهم امشب برگ برگ هستی ام را

از شاخه های این شب نارس بگیرم

من آمدم تا حجم اقیانوس را از

جغرافیای شانه ی اطلس بگیرم

کولی شدم تا مثل تقدیر نگاهت

آیینه را از هر کس و ناکس بگیرم

اما چه با من می کند چشمت که باید

هم گفته، هم نا گفته ام را پس بگیرم

کر نیستند این ناکسان اما چگونه

داد خود از این لشکر کرکس بگیرم

ای تلخ شیرین شوخ تند ای مرگ،بگذار

کام خود از آن خنده های گس بگیرم

ای با تنم از عطر کافور آشنا تر

نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

دلتنگم از جنجال جنگی سرد اینجا

با زندگی می خواهم آتش بس بگیرم

در قاب عکسی کهنه مادر چشم در راه

تا ماه را طوقی از اطلس بگیرم

کو دستمال خیس اشک ای روح باران

تا گرد از آن چشمان دلواپس بگیرم ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

به نام خداوندی که شقایق های وحشی را آفرید تا نشان دهنده

سرخی قلب عاشق باشد ...!!!

غروب های شفق را به تماشا می نشینم ٬

سفر خورشید را می بینم ٬ چه زیبا سفر می کند !

اما چه تنها ٬ چه بی کس ٬ چو عروسی بی مادر !!!

نخست می خندد ٬ سپس می گرید و آرام به دیدار تو می آید .

من غروبش را می نگرم و تو طلوعش را ٬

من بدرودش را و تو درودش را ٬

می خواهم به او پیغامی بدهم تا به تو بگوید !

اما صدایم را نمی شنود و در هاله از ابر پنهان می شود ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
 

 

در میان تمامی انسان های دنیا ٬ 

کسانی نا امیدتر هستند که روزی بیشترین امید را داشته اند ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 
 
   
 
  خیلی ممنون ایقدر آسون من و داغون کردی

واسه احساسی که داشتم دلم و خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی

من رو به محبت دو روزه مهمون کردی

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هوایت من و ویرون کردی

من که با نگاه شیرین و تو فرهاد شدم

مگه این کافی نبود که مو و مجنون کردی

همه عالم میدونستن که بری میمیرم

اما رفتی و همه عالم و حیرون کردی

خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم

خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمیگذرم ... !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پویان
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین